آرشیو موضوعی سایت

سرعت وقالب سایت

ارزشیابی شما از سرعت وقالب سایت

Loading ... Loading ...

روی تصویر کلیک کنید

آمار سایت

جستجوی حدیث مورد نظر

تبلیغات و اطلاع رسانی


آموزش نام نویسی درسایت درقسمت دانلود قرار گرفت



اگرکلیپ برای شمانمایش ندادفلش پلی یرمرورگراز

اینجا
دانلودونصب کنید

کلیپ های موجود


با کیفیت نسبتا خوب در سایت قرارگرفت

مصاحبه ها

زنگ در منزل ايشان را بصدا در‌آورديم ايشان با ديدن ما با روي باز و گشاده ما را در آغوش ‌كشيد مثل روزهايي را كه مي‌خواستيم جهت عمليات از يكديگر جدا شويم در ذهنمان تداعي مي‌شد. آن دوران هق‌هق گريه‌ها بود و حلاليت ما ،اما امروز روي باز و گشاده و تبسمي بر لب ما. ايشان از ما دعوت كرد تا اينكه وارد منزل شويم. شايد بهانه‌اي باشد تا بتوانيم خاطرات دوران دفاع مقدس را مرور ‌كنيم و هدف از اين يادآوري ، انتقال فرهنگ جبهه و بسيج به نسل‌هاي آينده مي‌باشد. نخست حاج احمد سيف‌زاده لب به سخن مي‌گشايد و ضمن تبريك به مناسبت روز آزادسازي خرمشهر و نقش‌آفريني كليه‌ي نيروهاي قهرمان عملياتي در اين عمليات و رشادت و پايمرديهاي آنها از برادر سيد يوسف بني‌هاشمي مي‌خواهد كه در مورد دوران دفاع مقدس صحبت كنند. و ايشان اينگونه بيانات خود را آغاز مي‌كنند:

 بسم الله الرحمن الرحيم

 قال رب اشرح لي صدري ويسرلي امري و حلل عقدة من لساني يفقهوا قولي.

 ابتدا تشكر مي‌كنم از برادراني كه بر من منت گذاشتند و تشريف آوردند تا اينكه پس از سالها دوري تجديد خاطره‌اي شود آن روزهاي شيرين گذشته، سپس فرارسيدن روز آزادسازي خرمشهر را به همه عزيزان تبريك مي‌گويم بويژه به برادراني كه در اين عمليات حضور داشتند. لحظه‌اي كه بياد آن دوران مي‌افتد سرش را پايين مي‌اندازد و براي لحظاتي سكوت مي‌كند و تك‌تك ما را برانداز مي‌كند مي‌گويد يادآوري خاطرات پرشور جنگ هم شادي مي‌آورد و هم اندوه شادي‌آور از آن جهت كه يادآور دوراني است كه واقعاً ما زندگي كرديم شايد از هر رزمنده‌اي سؤال شود كه عمر خود را چگونه سپري كرده‌اي؟ بگويد آن زماني را كه من در جبهه بودم زندگي كردم و مابقي عمر را در مرگ تدريجي بسر مي‌برم. غم و اندوه مي‌آورد، از آن جهت كه درك مي‌كنيم كه بوده‌ايم و كه هستيم؟ كجا بوده‌ايم و حالا كجا هستيم؟ چه بوديم و چه شديم؟ بيادمان مي‌آيد كه در چه محيطي و با چه كساني بوديم و چه موقعيتهاي دست نيافتني در دستهايمان بود كه بسادگي از دست داديم. در آن دوران هر كس هر چيزي كه ميخواست بدست مي‌آورد و شايد ما نخواستيم و بدست نياورديم.

 س:در چه سالي به جمع رزمندگان پيوستيد؟ با غرور سرش را بلند مي‌كند و مي‌گويد عليرغم اينكه در يازده سالگي پدرم را از دست داده بودم و فرزند بزرگ خانواده محسوب مي‌شدم و در مقطع دبيرستان به تحصيل اشتغال داشتم و سرپرستي يك برادر كوچكتر و خواهرانم را بعهده داشتم به نوعي بر سر دو راهي قرار گرفته بودم كه بمانم يا اينكه بروم اما چون از طريق رسانه‌هاي گروهي تلويزيون راديو تصاوير و اخبار پخش مي‌شد تصميم گرفتم كه رفتن را بر ماندن ترجيح دهم و تقريباً ماندن در پشت جبهه برايم غير ممكن بود به بسيج رفتم و كارهاي مقدماتي اعزام را انجام دادم و چون در آن مقطع بدون اجازه والدين هنوز مي‌شد به جبهه‌ها رفت در آن دوران رضايت والدين خيلي مطرح نبود. يك روز صبح از طرف دبيرستان به اعزام نيروي شهرستان فسا رفتم و پس از اعزام به پادگان امام حسين شيراز جهت آموزش نظامي به ماهشهر و سپس در عمليات دهلاويه و بستان شركت كردم.

من اوايل جبهه بعنوان تك‌تيرانداز،آرپي‌جي‌زن و بي‌سيم‌چي فعاليت مي‌كردم پس از يك دوره‌ي نه‌ماهه از آنجا كه در عمليات بستان شاهد رشادتهاي بچه‌هاي تخريب تيپ كربلا بودم زمانيكه گردانها در پشت ميادين مين مستقر و در انتظار پاكسازي مين‌ها و باز كردن معابر بودند جذابيت تخريب برايم جالب بود از بدو ورودم به واحد تخريب سال 1361 در تيپ امام سجاد(ع) و براي يك مقطع كوتاه هم در تخريب لشكر 19 فجر فعاليت كردم. در اواخر سال 1361 به واحد تخريب تيپ‌المهدي(عج) ملحق شدم.

س: برادر بني‌هاشمي شما چه كسي را براي خود الگو قرار داديد و چه تأثيري از نظر روحي بر روي شما گذاشت؟ برخي مواقع از يك جايي عبور مي‌كنيد يا اينكه كسي را مي‌بينيد و يقين داريد كه تا كنون از آن مكان عبور نكرده‌ايد يا اينكه آن فرد را هيچگاه نديده‌ايد. يا آن شخص براي شما چهره‌اي آشنا دارد؟ شايد اين مسأله براي همه‌ي ما پيش آمده باشد. من اولين بار كه شهيد سيد علي صالحي را ديدم اين احساس قرابت و نزديكي در من ايجاد شد. ايشان از بچه‌هاي ماهشهر و در عمليات بستان جانشين گردان بودند. يك فرد ريز نقش و واراسته با اينكه بيش از 21سال سن نداشتندداراي خصوصيات اخلاقي ويژه‌اي بودند و در آن مقطع كه جنگ و جبهه به مثابه‌ي يك دانشگاه بود ايشان يك استاد و عارف واقعي بودند. در يكي از شناسائيها درمعيت سردار قرباني ايشان به درجه رفيع شهادت نائل آمدند.و پيكر مطهر ايشان در منطقه‌ باقي مانده بود. شهادت اين بزرگوار براي من خيلي سنگين بود گويي دنيا بر سرم خراب شده بود وشايد اينكه ديگر نتوانستم به عقب برگردم و تصميم گرفتم و در جبهه ماندني شوم از بركات تأثير اين شهيد بزرگوار بود. شايد همه رزمندگان بخوبي مي‌دانستند كه واحد تخريب يكي از خطرناكترين واحد هابود شما چرا اين واحد را انتخاب كرديد؟ اين واحد يك حالت عرفاني و معنوي را بنا به ماهيت كاري كه انجام مي‌داد در بچه‌ها بوجود مي‌آورد. نوع كار واحد تخريب به گونه‌اي بود كه اخلاص، ايمان و شهامت را در روح بچه‌ها زنده مي‌كرد و شاهد اين ادعا نمازهاي شب و هق‌هق گريه‌ها در محيطي خلوت در سنگرها بود هر كجا را براي اينكار مناسب مي‌ديدند به آنجا پناه مي‌بردند اين مهم يكي از دلايلي بود كه توفيق پيوستن به تخريب را به دست آوردم. براي اولين بار آموزش تخريب را در مقر شهيد اشرفي اصفهاني آموزش ديدم كه شهيد حسين ايرلو فرمانده اين مقر و مربي آموزشي برادر شيخ اكبري بودند و مسئوليت واحد تخريب را سيد مقداد بر عهده داشتند. در اهواز آموزش اوليه را به پايان رسانديم در عمليات مقدماتي براي اولين بار وارد ميدان مين شدم كه يكي از گسترده‌ترين ميادين ميني بود كه تا آن زمان عراق از آن استفاده كرده بود.

س: نحوه‌ي آشنائي شما با شهيد ايرلو چگونه بود؟ وقتي كه نام شهيد ايرلو مي‌آيد بي‌اختيار متحول مي‌شود اندكي تعمق مي‌كند مي‌گويد همانطور كه گفتم ايشان را از مقر شهيد اصفهاني مي‌شناختم. البته صحبت كردن در مورد اين شهيد بزرگوار برايم خيلي سخت است ايشان سال62به تيپ‌المهدي (عج) و به عنوان مسئول تخريب معرفي شده بودند و بنده هم به عنوان نيروي تخريب در خدمت ايشان بوديم چون من كلمه بود. متأسفانه ما هنوز نتوانسته‌ايم واقعيت‌هاي جنگ را آنگونه كه بود نشان دهيم. سردار صفوي در يكي از سخنرانيهاي خود متذكر ‌شدند كه فيلم‌هاي دفاع مقدس تاكنون نتوانسته‌ است حتي براي دو دقيقه چهره‌ي واقعي جنگ را به تصوير بكشد. فيلمهايي كه به نمايش درمي‌آيد يك جنگ خشك و بي‌روح را نشان مي‌دهد. تصوير جوانان ما از جنگ اينگونه است رزمندگان ما همواره در فضايي وحشتناك در حول و هراس بوده‌اند در صورتيكه روح طراوت و شادي و اخلاص بر وجود بچه‌هاي رزمنده مستولي بود. جبهه يك دانشگاه بود كه فارغ‌التحصيلان آن شهدا بودند چون تنها آنها به مدارج عاليه دست يافتند

س: از چگونگي روابط شهيدان ايرلو و ناظم‌پور؟ اين دو شهيد بزرگوار هر كدام به گونه‌اي تكميل كننده ديگري بودندبه اين تربيب كه شهيد ايرلو خود يك شهيد ناظم‌پور بود و همچنين شهيد ناظم‌پور يك شهيد ايرلو. شهيد ناظم‌پور خود يك دنيا بود. در مورد شهيد ناظم‌پور صحبت كردن براي من خيلي دشوار است. شهيد ايرلو در عمليات بدر در اثر گلوله مستقيم تانك و اصابت آن به سنگر فرماندهي شهيد شد و از آن زمان تا عمليات كربلاي 5 خودش يك عمر بوده و در اين فاصله زماني از اين جهت كه شهيد ايرلو در مورد شهيد ناظم‌پور و خصوصيات اخلاقي بويژه اهميتي كه ايشان براي نظم قائل بودند صحبت كرده بودند. من و شهيدناظم‌پور با يكديگر مأنوس شديم. ناگفته نماند كه شهيد رضازاده و شهيد باصولي برادر بلاغي هم از دوستان خوب من بودند. البته برادر ناظم‌پور در مرخصي بسر مي‌بردند يك روز شهيد ايرلو گفت بگذار علي ناظم‌پور بيايد بعد بتو مي‌گويم كه نظم يعني چه. البته اين دو شهيد بزرگوار هر كدام خود را مريد ديگري مي‌دانستندشهيد ناظم‌پور از نظر اطاعت از فرماندهي خود را مريد شهيد ايرلو و شهيد ايرلو از نظر حالات عرفاني و معنوي و نظم خود را مريد شهيد ناظم‌پور قلمداد مي‌كرد. زمانيكه خبر شهادت شهيد ايرلو را آوردند من و شهيد ناظم‌پور در كنار هور بوديم و طبعاً بايد بفكر عمليات بوديم پس از عمليات كه همه چيز به حالت سكوت و آرامش بازگشت و مسئوليت عمليات كمتر شد زمانيكه به مقر بازگشتيم تازه بغض كمبود شهيد ايرلو گلويمان را فشار مي‌داد. ساعتها دست من شهيد ناظم‌پور دور گردن هم بود و هق هق گريه امانمان نمي‌داد. هنوز باور نمي‌كرديم كه شهيد ايرلو از ميان ما رفته است. مضاف بر اين شهيد سيد حميدرضا رضازاده را در همان عمليات بدر از دست داده بوديم. حالت عجيبي برايمان بوجود آمده بود

 

 

Continue reading

مطالب سایت

ارزشیابی شما از مطالب سایت

  • عالی (41%, 22 نفر)
  • خیلی خوب (20%, 11 نفر)
  • خوب (22%, 12 نفر)
  • متوسط (9%, 5 نفر)
  • ضعیف (7%, 4 نفر)

کل آراء: 54

Loading ... Loading ...

لوگوی سایت

برای حمایت وتبادل لینک باما کد زیررا کپی ودر سایت یا وبلاگ خود قراردهید

 

 

بایگانی شمسی