| عنوان لینک:همراه با بهلول(1) | ||
|
شخصيتي والا و دانشمندي بزرگ از مردان نامي اسلام مشهور به بهلول كه در قرن دوم هجري به ظهور پيوسته است. گويند: اين بزرگ مرد از شاگردان حضرت صادق (ع) بوده و به دستور حضرتش خود را به جنون زده است. اين شخصيت را حكايات و لطايفي است كه حضور ذهن فطانت و ذكاوت او را مي رساند. تسلط بهلول به مسايل ديني گوياي وسعت اطلاعاتش مي باشد. در اينجا قسمتي از داستانها و لطايف اين اعجوبه اسلامي را ميآوريم كه هر داستاني در جاي جايِ خود بهرهاي كافي به خواننده گرامي عرضه مي دارد. *************************** تخم مرغ نيمه هاي شب ،همسايه بهلول درب منزلش را كوبيد و خواهش كرد، ده عدد تخم مرغ را به او قرض بدهد. بهلول به داخل منزل رفت و تخم مرغها را آورد و بدست همسايه داد. همسايه گفت: آقاي بهلول ، مي خواستم خواهش كنم كه تخم مرغ روز به من بدهيد. بهلول در جواب گفت: تمام تخم مرغ هاي ما –تخم مرغ روز هستند، چون كه مرغهاي ما شبها مي خوابند و تخم نمي گذارند. نصيحت بهلول به خليفه بهلول وارد دار الخلافه شده و نزد هارون نشست. هارون خواهش كرد و گفت: يا شيخ نصيحتم كن . بهلول جواب داد :اي هارون اگر در بياباني كه آب نيست ، تشنگي بر تو غلبه كند تا حدي كه به مرگ نزديك شوي، آيا چه مي دهي تا تو را جرعه اي آب بدهند كه از مرگ خلاصي يابي؟ هارون گفت: صد دينار طلا ميدهم . بهلول جوابش داد: اگر صاحب آب به پول رضايت ندهد، آن وقت چه خواهي كرد؟ هارون گفت: نصف پادشاهي خودم را ميدهم . بهلول گفت: پس از آنكه آب را خوردي ،اگر ادرارت بند آمد و دفع آن را نتواني كرد، بگو ببينم؟ چه ميدهي تا مرضت رفع شود و خلاصي يابي؟ هارون گفت: نصفه ي ديگر پادشاهي را مي دهم. بهلول جوابش داد: پس تو چرا به اين پادشاهي مغروري كه قيمت آن يك جرعه آب و يك نوبت ادرار كردن است. از تو مي پرسم؟ سزاوار است كه با خلق خدا اين چنين ظلم كني؟ قيمت خليفه هارون الرشيد روزي خليفه هارون به اتفاق بهلول به حمام رفتند، خليفه از روي شوخي به بهلول گفت: بگو ببينم: اگر من غلام تو بودم، چقدر ارزش داشتم؟ بهلول جواب داد: پنجاه دينار- خليفه غضبناك شده، گفت: اي ديوانه: قيمت لنگي كه به خود بسته ام پنجاه دينار است، پس قيمت خود من چه ميشود؟ بهلول جواب داد: من هم فقط قيمت لنگ را گفتم، و گر نه شخص تو ارزشي نداري. قرض گرفتن بهلول بهلول به صد دينار پول احتياج داشت، تصميم گرفت از دوست ثروتمندش صد دينار قرض كند. با اين تصميم وارد حجره ي دوستش شد و گفت: خواهشمندم صد دينار به من قرض بدهي. دوستش گفت: فعلاً پنجاه دينار بيشتر ندارم. بهلول جواب داد : مانعي ندارد ،من شما را قبول دارم ، شما آدم معتبري هستيد ، فعلاً پنجاه دينار را بدهيد – الباقي پنجاه دينار ديگر را بعداً خدمت مي رسم و از شما مي گيرم *************************** |
||
|
حقوق شرعي وقانوني اين سايت متعلق به گروه رهروان شهداي تخريب مي باشد |
||
|
جمهوری اسلامی ایران |
||
|
كپي برداري وانتشار محتويات سايت فقط باذکرمنبع و درج لينك بلامانع است |
||
|
|
||
|
|
||